![]() |
![]() |
|
| ××عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است،اما خارهاي آن قلب را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند×× |
|
دیرزمانی است که انتظار مرا احاطه کرده
انتظاری که پایان مبهمی دارد انتظاری که بیش از پیش دشوار می شود وقتی زمانه نهی ات می کند وقتی سیاهی و پلیدی در اطرافت سایه می گستراند وقتی همراهی نداری و وقتی نمی توانی او را لمس کنی ...
ساعتی پیش بود یا شاید چند روزی باشد که آسمان اجازه داد گستره اش را نظاره کنم همه می گویند هوا ابری است یا حداقل با روزهای پیش فرقی ندارد اما من آسمان را صاف می بینم! آیا این فقط یک احساس است؟ نمی دانم شاید بتوانم آگاهی ، را بیابم که قانعم کند زندگی سرسر احساس است!
|
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
روزی رســـد که دلــم هـمــنــوا شـــود چشمــان مـن به چـشـم رخت آشنــا شود در اوج پـــــر شـــــرر بــی نــوایــی ام جــان دلــم بـه رنـگ گـلت بـا صفا شود روشـــن شــــود نگـــهـم روز واپــسـیـن آن روز کـه دلم به هــوا رهـنـمـا شــود آن روز خـواهـــم از نگـهـت که مـیـروم چــشـمـان تـو بـهدرد مـنـم مـبـتـلا شود چشـمـم به در بمـاند که شــاید سفـارشـی آیــد ز دلــبـرم و دل من مــه لقــا شــود آهـــــی کشـید دلــــم از نهــان خـویـــش ای با وفا تو ندیدی که وفا بی وفا شود؟ در کوی بی وفایـــی و بازار بــی کسی بـا عشـق و دلـبـری دل من بی بها شود ای ماه شب بتاب بر این شهر بی چراغ شاید که پرتؤات به «مجرّد» صدا شود
|
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
دیشب دلم خیلی گرفته بود یاد ایامی کردم رفتم سراغ دفتر خاطراتم ، دفتری که هر صفحۀ آن برگی از عمر من است. بعد نوشتن چند خطی سراغ دلم را گرفتم ، خدا را می طلبید ، با تمام وجودش تنگ بود برای بزرگ شدن...برای شاد شدن بهانه میخواست دنبالۀ روحم را گرفتم تا به او برسم و بی تابی دلم را آرام کنم؛ رفتم و رفتم، انگار جاده آرام گشته بود و من مسافری تنها در میان جاده در پی عشق می گشتم، عشقی که سالها پیش در نهان دلم کاشته بودم چقدر غریب بود جاده در تمام مدتی که میرفتم تا به او برسم و حرف بزنم به عشق مصنوعی فکر میکردمکه ناخودآگاه شکل میگیرند چقدر راحت همیشه بین موندن و رفتن همیشه رفتن حکم میکنه چقدر راحت ثریا رفت بی شهریارش چقدر راحت از عشق پاکش گذشت چقدر راحت فرنگیس به قاسمی که تمام وجودش را حسی از فرنگیس بود خالی می گذارد و می رود وقاسم تنها شاهد رفتن اوست با خود می گویم: اگر بنا بر رفتن بود باید شهریار می رفت نه ثریا ! اگر بنا بر بی وفایی بود باید قاسم می بود نه فرنگیس ! چــــــــــرا؟ چون اینها پاک سرشتی از عشق داشتند ! چقدر من برای دوست داشتن و عشق قداست قایلم. همیشه آرزو می کنم عاشقانه زندگی کنم برای کسی که عاشقانه دوستم دارد اما حیف که بسیار سخت است و رنج آور ، ولی به نظرم ارزشش بیش از اینهاست(البته اگر پیدا شود) امشب انگار تمام حرفهایم را ستاره ها هم تکرار می کنند من برای عاشقان احترام بالاتر از عشق قایلم، هرکه عاشق نوری از خداست همین ما را بس که در کنار نوری باشیم مانند پروانه در کنار شمعی فروزان !!! |
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
به التماس نجيبم بخند حرفي نيست
شکسته پاي شکيبم بخند حرفي نيست در امتداد جنونم بيا و رو در رو به خنده هاي عجيبم بخند حرفي نيست از آخرين نفس کوچه هم پرم دادند به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست من از عبور نگاهي شکسته ام – آري شکستن است نصيبم بخند حرفي نيست به حال من پری دل گرفته هم خندید تو هم بخند حبیبم - بخند حرفی نیست
به سادگیه من بخند حرفی نیست همیشه لبانت خندان باشد |
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
سلام به همه ی دوستانی که منو تحمل کرده اند و میکنن
شرمنده از اینکه مدتی نتونستم مطلب جدیدی براتون داشته باشم سال۸۷ گذشت با همه ی خوشیا و ناخوشیاش سال نو رو به همه ی شما عاشقان و مهر ورزان عزیز تبریک میگم(درسته که کمی دیره) امروز ۲۴ روز از سال جدید میگذرد و ای کاش بهتر از این باشد که تا حالا گذشته. ای کاش.ای کاش
|
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
شب است
شبي آرام و باران خورده و تاريك كنار شهر بي غم خفته غمگين كلبه اي مهجور فغانهاي سگي ولگرد مي آيد به گوش از دور به كرداري كه گويي مي شود نزديك درون كومه اي كز سقف پيرش مي تراود گاه و بيگه قطره هايي زرد زني با كودكش خوابيده در آرامشي دلخواه دود بر چهره ي او گاه لبخندي كه گويد داستان از باغ رؤياي خوش آيندي نشسته شوهرش بيدار ، مي گويد به خود در ساكت پر درد گذشت امروز ، فردا را چه بايد كرد ؟ كنار دخمه ي غمگين سگي با استخواني خشك سرگرم است دو عابر در سكوت كوچه مي گويند و مي خندند دل و سرشان به مي ، يا گرمي انگيزي دگر گرم است شب است شبي بيرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزديك نمي گريد دگر در دخمه سقف پير و ليكن چون شكست استخواني خشك به دندان سگي بيمار و از جان سير زني در خواب مي گريد نشسته شوهرش بيدار خيالش خسته ، چشمش تار |
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
لحظه ي ديدار نزديك است
|
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
غنچه با لبخند
|
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
|
يادته؟
یادته يه روز بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده؟ گفتم: اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش ميگيره، گفتم: يه خواهش دارم، وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار، گفتي: چشم، حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نميباره، تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم ميخندي
|
|
+ كاشته شده
توسط باغبان گل سرخ
|
| درباره گل ســـرخ |
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
وسعت حيرانيم را حس نکرد در ميان خنده هاي تلخ من ديده ي بارانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي کسي غربت پنهانيم را حس نکرد آن که با آغاز من مأنوس بود لحظه ي پايانيم را حس نکرد ××××××××××××××× منتظر دیدار دوباره "گل ســـــرخ" |
| شاخه های گل سرخ |
|
هم نوا تلاطم دریا رز آبــــــــــی با هم بخنديم و سرگرم بشيم فال وطالع |
| گلهای رنگارنگ |
|
احمد شاملو سهراب سپهري فروغ فرخ زاد فريدون مشيري مريم حيدرزاده نيما يوشيج هوشنگ ابتهاج منوچهر آتشي مهدي اخوان ثالث |
|
RSS
|